سلام بر مهدی

استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: < به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ > شاگردان جواب دادند < 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم >
استاد گفت : < من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟

شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد .

استاد پرسید :

< خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟

.یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد

حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا“ گفت : دست تان بی حس می شود .
عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا“
کارتان به بیمارستان خواهد کشید.همه شاگردان خندیدند

 

 

استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟

شاگردان جواب دادند : نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟

درعوض من چه باید بکنم ؟

شاگردان گیج شدند

. یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید

استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است .

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید .

اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد  خواهند آمد .

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید

بود


 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٧ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط حسین نظرات () |

چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟

بیایید از عشق صحبت کنیم

تمام عبادات ما عادت است

به بی‌عادتی کاش عادت کنیم

چه اشکال دارد پس از هر نماز

دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟

به هنگام نیّت برای نماز

به آلاله‌ها قصد قربت کنیم

چه اشکال دارد که در هر قنوت

دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟

چه اشکال دارد در آیینه‌ها

جمال خدا را زیارت کنیم؟

مگر موج دریا ز دریا جداست

چرا بر «یکی» حکم «کثرت» کنیم؟

پراکندگی حاصل کثرت است

بیایید تمرین وحدت کنیم

«وجود» تو چون عین «ماهیت» است

چرا باز بحث «اصالت» کنیم؟

اگر عشق خود علت اصلی است

چرا بحث «معلول» و «علت» کنیم؟

بیا جیب احساس و اندیشه را

پر از نقل مهر و محبت کنیم

پر از گلشن راز، از عقل سرخ

پر از کیمیای سعادت کنیم

بیایید تا عینِ عین القضات

میان دل و دین قضاوت کنیم

اگر سنت اوست نوآوری

نگاهی هم از نو به سنت کنیم

مگو کهنه شد رسم عهد الست

بیایید تجدید بیعت کنیم

برادر چه شد رسم اخوانیه؟

بیا یاد عهد اخوت کنیم

بگو قافیه سست یا نادرست

همین بس که ما ساده صحبت کنیم

خدایا دلی آفتابی بده

که از باغ گل‌ها حمایت کنیم

رعایت کن آن عاشقی را که گفت:

«بیا عاشقی را رعایت کنیم

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط حسین نظرات () |

باده غمگینان خورند و ما زمی  خوش دل

 

             رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش

 

                                  ساعتی میزان آنی ،ساعتی موزون این

                                                  بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خیش

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱۸ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط حسین نظرات () |

بندگی کن تا که سلطانت کنند

تن رها کن تا همه جانت کنند

همچو سلمان  در مسلمانی بکوش

ای مسلمان تا که مسلمانت کنند

خوی حیوانی سزاوار تو نیست

ترک این خو کن که انسانت کنند

چون نداری درد، درمان هم مخواه

درد پیداکن که درمانت کنند

بنده شیطانی و داری امید

که ستایش همچو یزدانت کنند؟

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱۸ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ توسط حسین نظرات () |

    

 

 

 

 

 

 

 

    

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢٥ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط حسین نظرات () |

یا رب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدایا! به دل های پروانه و شمعی شایسته عنایت کن که در پای هر کرم شب تابی فرو نیایند و پیش هر چشم کور سویی جان نسپارند!

 

خدایا! آن چنان غریق دریای غربتمان مکن که به سمت هر خاشاک عاطفه ایی دست نیاز دراز کنیم.پناه بر تو از تنهایی و غربت و بی کسی!

خدایا!در این هرزه بازار نگاه ها و قلبها,دل ما را از آن خودت وچشم ما را نگران خودت کن!

خدایا!دستمان تهی و آلوده به معصیت است.اما دلمان سرشار از عشق و محبت است.به دستمان نگاه نکن. به دلمان هم نگاه نکن.به دست خودت و دل خودت نگاه کن.من کان محاسنه مساوی فکیف مساویه مساوی؟!

خدایا!هر لحظه نیازمند هدایت توییم.به خصوص در این وا نفسای آخر الزمان که باطل هرآن به لباس حق در می آید و بر حق دم به دم گمان باطل می رود. هدایت مستمر و متصلت را از ما دریغ نکن!

خدایا! امان از دستهای پنهان شیطان!روح و جان ما را از سلطه پنهان شیطان برهان!

خدایا! امان از شعارهای رنگین و دثارهای زهر آگین!
امان از ظاهرهای فریبنده و باطن های ننگین!
فغان از چهره های مقدس و درونهای ملوث!
فریاد از سخنان شیرین و مقاصد شوم!تنها تویی که پنهان ترین زوایای وجود آدمیان را می فهمی هدایتمان کن!!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٥ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ توسط حسین نظرات () |

دلم براتون خیلی تنگ شده بود قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱۱ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط حسین نظرات () |

نیشخندنیشخندنیشخندماچنیشخندنیشخندنیشخند

نیشخندنیشخندنیشخندبغلنیشخندنیشخندنیشخندمن اومدمنیشخندنیشخندنیشخندبغلنیشخندنیشخندنیشخند

نیشخندنیشخندنیشخندماچنیشخندنیشخندنیشخند

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱۱ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط حسین نظرات () |


Design By : Night Skin


O T H E R